Wednesday, March 15, 2006

Evrey thing will go!!




مثل همه ي روز هايي كه بي اجازه از دستم در مي روند
ونگاهي به پشت سر نمي اندازند كه دست تكان دادنم را سري تكان بدهند
انگار همه ي اون چيزهايي كه مي روند تا وقتي كه برنگشتند جادارند
اما اگر برگردند خودشان را به گه مي كشند
ديوار تا وقتي كه اون ورش چيزي براي ديدن دارد
ديواره غير از اين مي تواند به در پنجره ويا هر چيز ديگر تبديل بشود
ما ادمها بيشتر از نرفتنها يمان است كه خسته مي شويم بيشتر از دست وپا زدن
اخر هم از زندگي نكردن است كه مي ميريم.امروز يه پنجشنبه ي خيس بود
هيچ كس به فكر بهار خيابانهاي پايتخت نبود
مردم ريخته بودند تو خيابان وباران هم هيچ كس را از رو نبرد
مردم خيلي عجيب شدند
شهر خيلي شلوغ شده انگار نزديك عيده
من فقط به فكر گلدانهاي اتاق خودم هستم كه دارند روز به روز زرد تر مي شوند
مدادهايم كه كوچكتر مي شوند
كتابهاي نخونده ورقهاي سفيد و
امسال كهنگي نمي خواهد از من دل بكند
ومن هم خيال تكاندن هيچ جا را ندارم

No comments: