I wish u could read Farsi!!!or maybe its better u can't understand Farsi...Thats all seem nonsense but I mean it, I believe it!!! I hope u be one of my best friend for ever. When Ifeel I have another lovely friend, I want to shout and let all the world know how I am happy to have u and i can call u a FRIEND. These day I am so happy and becasue of that I can't even sleep well and enough BUT my friend its worth it.عجيب است، نمی فهممت، کند ذهن شده ام به گمانم. می گويی نمی فهمم چون خيلی چيزها را نمی دانم. راست می گويی. نپرسيده ام. نمی پرسم هم. و خيال می کنم اگر می بايست بدانم، بی شک خودت می گفتی
حرف هايت را می شنوم. بعضی هاشان را اما چشم بسته فرو می دهم. می خواهم ردی از آن ها بر ذهنم نماند. شنيدنشان سخت است. در ياد ماندنشان اما سخت تر. لا به لای حرف هات، به چهره ات نگاه می کنم، ناباورانه. و به آن چه پشت اين داستان است فکر می کنم، سخت است. سخت و جان کاه. رهايش می کنم. بايد رهايش کنم. بايد در چشمانت خيره شوم و لبخند بزنم و ناگفته هايت را گوش دهم. رفيقيم ديگر، مگر نه؟
بعد می خندم و می گويم: نگران نباش رفيق، به قول خودت چنان نماند و چنين نيز هم نخواهد ماند. طنين عجيبی دارد اين کلمه ی رفيق برای من. هر دوستی را نمی توانی به سادگی رفيق بخوانی. دوستی بايد از جنسی سال ديده گی باشد، روزها و شب های بسيار گذرانده گی، سرد و گرم چشيده گی، يار خوشی و ناخوشی ها بوده گی، با فراز و نشيب ها دست و پنجه نرم کرده گی
رفيق يعنی همان که بعد از سال ها به نام بخوانيش و سلامت را پاسخ دهد، بی آن که گلايه کند تمام اين سال های بی سلام کجا بوده ای. می فهمی؟رفيق اما يک روی ديگر هم دارد. بار معنايی خاصی را تحميل می کند. باری شيرين و عميق، اما غمگين. و زيبا اين جاست که تو اين بار را به جان می پذيری، چرا که شکوه اصيل و اندوهگينی دارد. اصالتش در قدمت و درستی ش رقم خورده، در ايمان-پذيری و باور داشتن به وجودش. اندوهش اما می دانی کجاست؟ آن جا که جنسش با عشق متفاوت است. عاشق ها رفقای خوبی نيستند
و آن ها که رفيق مانده اند، ديگر عاشق نيستند. بايد دوست بداری و عاشق شوی، عشق را از سر بگذرانی و رهايش کنی، تا دوست بمانی و رفيق شوی. بار غم رفاقت همين جاست. رفيق خطاب می کنی، يا رفيق خطاب می شوی تا بقهمانی يا بفهمی که اين دوستی ديرپا، از آفت های يک رابطه ی عاشقانه برحذر است، از تحميل هايش، توقع هايش، خودخواهی هايش
از شيرينی هايش نيز...رفيق يعنی آن قدر دوستت دارم که حتا از عاشق ديگری بودنت هم شاد شوم و از با هم خنديدنتان، سرمست. رفيق بودن و رفيق ماندن هم سخت است ها... می دانی که چه می گويم رفيق جان، نه؟
*
دچار يعنی
عاشق
و فکر کن که چه تنهاست
اگر که ماهی کوچک
دچار آبی دريای بی کران باشد
چه فکر نازک غمناکی...
1 comment:
Post a Comment