Thursday, April 27, 2006

welcome!




آمدی دنيا رنگ تو گرفت
با تو بودن
چه زمانی ست ؟
نه روز است و نه شب
يک زمان دگر است
که نمی دانم چيست يک زمان دگر است
يک زمان سوم
...
آمدی
دنيا رنگ تو گرفت
در را باز می گذارم تا بيايی
در را باز می گذارم تا بروی
اما به ياد داشته باش
پشت سرت
در را آهسته ببندی
صدای در بيش از آن که نويد آمدن دهدتلخی رفتن دارد
بگذار با سودای درب نيمه بازته مانده ی زندگی را زندگی کنم
اين در برای تو تا هميشه باز است
تا هميشه

No comments: