Tuesday, May 30, 2006

در باب يک افسانه

داستانِ من و تو افسانه ء قشنگي است؛
يادت هست از گربه ی باغچه مان ترسيدي‌؟
يادم هست گربه را ترساندم ؛
و به تو قول دادم
که از آن پس تا ابد در کنارت می مانم
يادم هست با چشمان سياهت -
که به زيبايي ِ يک رُمانِ غمگين بود -
به من نگاه کردي
و به من خنديدي
يادت هست مجنون شدم؟
يا فرهاد ؟
از روزي که يادم هست تو ليلي بودي؛
و هنوز هم هستي
و تا ابد خواهي ماند
يادم هست ظرفم را که شکستي
بر بيستونِ دلم حک کردم
عشق را بايد کُشت
يا با دروغ
از روبرو
يا با خيانت
از پُشت
پس از آن روز
صلاح مملکتم را در دست خسروان ديدم؛
پس از آن روز - تا امروز - نه « دوستت دارم » ارزشي داشت
و نه عشق معني مي داد
يادت هست وقتي اشکهايم را ديدي بازگشتي ؟
ديگر درست يادم نيست؛
من تمساح نبودم
يا بودم ؟
يادم هست که يک بار خيانت کردم
و يک عمر دروغ گفتم
و تو فهميدي
و دلت نشکست
خُرد شد
ريز ريز شد و زمين ريخت
پس از آن روز - تا امروز
نه « دوستت دارم » هايم را دوست داشتي
نه به چشمانم اعتماد داشتي
يادت هست شبِ قبل از رفتنت مرا بوسيدي؟
و به من گفتي که منتظر مي ماني ؛
يا نگفتي؟
يادم نيست
يادم هست سيمهاي تلفن گرمي صدايت را مي خوردند
و بوسه هايي که با حروف تايپ شده مي فرستادي در راه مي مُردند
اشکهايم که تمام شد
دلم پر از خالي شد
خام شد
مي داني
دروغ ِ اول سخت است
بعدي راحت مي شود
يادم هست خيانت غير ممکن مي نمود
ولي آن هم - به لطف فاصله - کم کم عادت مي شود
شايد نتوانم بهترين روز زندگي ام را به ياد بياورم
ولي تا ابد مي دانم
بد ترين روز زندگي ام همان روزي بود که تصادف کردم
و به تقدير ايمان آوردم
وقتي تو دقيقا در همان روز همه چيز را فهميدي
يادت هست روزي که به ديدنم آمدي پيرهن سفيدت را پوشيدي؟
من هنوز از ديدن اقيانوس آرام سرمست بودم ؛
يا از ديدن چشمان تو؟
يادم نيست
يادم هست گذشته ام را به يادم نياوردي
و برايم بهترين آرزوها را کردي
و باز مرا در آغوشت گرفتی
و باز مرا بوسيدي
و به سوي اقيانوس ديگري رفتي
شايد اگر داستان ما افسانه نبود
همين جا پيش من مي ماندي
و ديگر نه دوري بود و نه درد و نه دلتنگي
ولي در افسانه ء ما، دوري شرط لازم بود
و تو - فرشته ء زيباي من -
باز هم زشتي هاي مرا ديدي
يادت هست چند ماهي حرفهاي مرا از دهان ديگري شنيدي؟
و من از دست خودم بسيار رنجيدم؛
يا از دست تو هم؟
يادم نيست
يادم هست خودم خشتها را کج نهادم
و حالا من بودم و ديوار کجي که هيچ گاه به ثريا نرساندم
و چه مرزهايي که شکست
و چه حرفهايي که روزي هزار بار آرزو مي کنم هرگز نمي شنيدي
اقيانوس اطلس هنوز هم به آرام نرسيده است
و ديروز مادرم گفت که دماوند هنوز هم قله ء دنا را نديده است
ولي امروز تو باز هم به من رسيدي
يا من به تو رسيدم
واقعا نمي دانم
حس مي کني؟
که اينبار همديگر را جور ديگري مي بوسيم؟
مي بيني؟
که اينبار چقدر راحت « دوستت دارم » ها را مي گوييم؟
دقت مي کني؟
که اينبار ديگر از گذشته هيچ چيزي نمي گوييم؟
مي داني
داشتم فکر مي کردم نکند بزرگ شده ايم؟
نکند زمانش رسيده است
که فصل آخر افسانه ء مان را بنويسيم؟
داستان من و تو
افسانه ء قشنگي است
يک افسانه قشنگ
پايان قشنگي دارد؛
يا ندارد؟
يادم نيست
زمان ، حافظه اش خوب است ؛
مطمئنم مي داند
برايش صبر مي کنم
تا افسانه ء قشنگمان را به پايان برساند
مي داني
من مي دانم- هر چه که پيش آيد -
هر کسي هر روز هر جايي داستان من و تو را بخواند
به خودش خواهد گفت
داستان من و تو
افسانه ء قشنگي است
in the end:

... عشق يا اعتمادنمی دانم
چيزی ميان ما گم شد
که هرگزآن را نيافتيم
پس مرا فراموش کن

2 comments:

Fariba said...

"Together again
My tears have stopped falling
The long lonely nights
Are now at an end

The key to my heart
You hold in your hand
And nothing else matters
We're together again

Together again
The gray skies are gone
Your back in my arms
Now where you belong

The love that I knew
Is living again
And nothing else matters
We're together again"

Do u remember this????? Fereidon with his lovely voice and we were.....begzar farsi begam, khayli shekastam enghadar ke hata nemitonam roye paham vaystam age sare pam az por roeime...mesle hamishehh khodet midoni chikar ba dele man kardi midoni dige to hic ertebati band nemisham midoni mesle divooneha shodam..shabha nemikhabam to ba man cheh kardi..faghat dostet dashtam vali goei hamishhe bar akse kasi o dost darim ke on ma ro dost nadare...are ajab rasmiye baziyae zamoone...ba in neveshteha ashofte tar az ghabl misham...engari salhast mordam o in jasade bijane ke mara be har so mikeshe...kalam az kar oftade...bikhiyal bara to che farghi dare ..ye khodkhahe hamisheh giiiiiiiiiiiiii ba ye donya fasele az man to kay man o fahmidiiiii..cheghadar say kardam o har bar saram o be divar zadi bad joram zadiii hanozam in divoone zekresh o yadesh toeiiiiiiiiiiiii vali kodom to to kiyeeeee kojast gom shode morde nemidonam,,,,begzar andaki bekhabam khastam sardame..gom shodam khanam kojast..nemidonam begzar bemiram aram yadet chetor dost dashtam bemiram hala onam az man gerefte shode kash dar an lahzeh ba shokoh toro dashtammmmmmmmmmmm afsos to ye afsane bodi ghesse ma ye fesane bodddddddddd

Anonymous said...

Herbs don't seem a necessity nonetheless they generally add to the flavor the rib cage. Position the zucchini from the marinade permit by sitting approximately 30 mins. It is not referred to as a problem for free, and so simply rub those types of spices within different your personally.

Look into my web page - cookie oven