Tuesday, June 13, 2006

هجوم




هجوم

یک پنجره باز میشود

به سوی تردیدهای دیگرم
هر روز دریچه ای
هر روز آوایی
هر روز هراسی

و تنها وجود من است که تکراری است
خسته ام..
هزار بار میگویم خسته ام
از صدای بغضهای فرو خورده..
اشکهای نریخته..
هجوم هراس از پشت پنجره ی تردید
مرا بر آن میدارد که به سمتش بروم تا ببندمش
اما
یک هجوم دیگر..
و من نقش زمین..
دیگر توانی برای گریز نیست
توانی برای گریز نیست
***************************************
من غير قابل تحمل شدم

درس نميخونم چون حوصله ندارم
دانشگاه نميرم چون دلم نميخواد
غذا نميخورم چون گرسنه نميشم
جواب تلفنهامو نميدم چون نميخوام کسی بهم نزديک بشه
حرف نميزنم چون کسی رو دوست ندارم
وقتی باهام حرف میزنن تو چشماشون نگاه نمیکنم
چون نمیخوام حرفاشونو گوش کنم
آئينه ی اتاقم رو پشت و رو کردم که قيافه ی خودمو اون تو نبينم
چون خلیی غیر قابل تحمل شدم

No comments: