
نمیدونم چرا مثل همه خوشحال نیستم..
یه جورایی میترسم..
میترسم.. خیلی زیاد..
دلم میخواد گریه کنم..
سرنوشتت رو دست یه غریبه می
سپری
که نمیدونی میتونه خوشبختت کنه یا نه؟
میتونه با تو فکر کنه یا نه؟
میتونه به خنده هات بخنده ؟
میتونی احساسش کنی ؟
بچه ها.. دارم خودم و احساسم رو میسپرم به یه غریبه..
غریبه ای که با دل من غریبه س..
غریبه ای که نمیدونم میتونه مهربون باشه یا نه ؟
میترسم.. خیلی زیاد..
چقدر زندگی غیرقابل پیش بینیه
میتونه با تو فکر کنه یا نه؟
میتونه به خنده هات بخنده ؟
میتونی احساسش کنی ؟
بچه ها.. دارم خودم و احساسم رو میسپرم به یه غریبه..
غریبه ای که با دل من غریبه س..
غریبه ای که نمیدونم میتونه مهربون باشه یا نه ؟
میترسم.. خیلی زیاد..
چقدر زندگی غیرقابل پیش بینیه
No comments:
Post a Comment