Tuesday, July 04, 2006

ماه تنها بود ، منم


اين همه به آسمان نگاه كرديم و ندانستيم ماه نقطه آخر خط است
و اين هواي كوچك دل شوره هايمان را جا نميدهد ديگر...نميدانم به جاي كدامين واژه سكوت را جايگزين كرده ام و به جاي كدامين غصه تمام رنجها و دردها را در كوله بارم ذخيره كرده ام و با خود مي برم، به هواي كدامين نگاه و كدامين ديدار چشمهايم را بسته ام و در جاده اي بي سر و ته زندگي قدم مي گذارم تنها، در اين تنهايي عميقي كه به اندازه همه تنهايي خدا عميق است كه حتي دستهاي فرشته هاي خدا هم به آن نميرسد...!
اين جا و آن جاحالا تمام آن روزها روي دستمان مانده
و هيچ كس آن خيابان را تا انتها نرفت . اين خنده گاهي بيخ گلويم را آنچنان مي بندد كه به بغض تبديل مي شود اين روزها، اين روزهاي كه رابطه ها شده اند كاري و هيچ كس به فكر هيچ كس نيست، اين روزهاي كه دوستي ها و رفاقتها به طنابي پوسيده و كهنه مي ماند ، كاش كسي ميدانست كه تقصير كدامين ماه است كه بدون اينكه ما بدانيم شب در آسمان در كنار ستاره تا صبح بزمي عاشقانه بر پا مي كنند و ما خيره به آسمان تا صبح بيدار مي مانيم .

No comments: