احساسم را فریاد می زنم تا بشنوی....از هجومت می ترسم....
از هجوم گاه گاه خیالت بر آستانه احساسم سخت هراسانم....
دیرگاهی است که شب تا شب کابوست را می بینم...
دیرگاهی است که زندگی ام را وحشتی فرا گرفته...
وحشتی به نام *تو*
وحشتی سرشار از* یاد تو*
فراموشی ات را در بازار دلم به حراج گداشتم تا شاید فراموش شوی...
اما افسوس فراموشی ات هم خریدار ندارد
از هجوم گاه گاه خیالت بر آستانه احساسم سخت هراسانم....
دیرگاهی است که شب تا شب کابوست را می بینم...
دیرگاهی است که زندگی ام را وحشتی فرا گرفته...
وحشتی به نام *تو*
وحشتی سرشار از* یاد تو*
فراموشی ات را در بازار دلم به حراج گداشتم تا شاید فراموش شوی...
اما افسوس فراموشی ات هم خریدار ندارد
فراموشی ات خریدار ندارد....
نگو که ماندنی شدی در دلم، نگو......
نگو که حریم دلم را برای تا ابدیتت انتخاب کردی
نترسان مرا......
مرا از هجوم یکباره حضورت نترسان...
نگو که ماندنی شدی در دلم، نگو......
نگو که حریم دلم را برای تا ابدیتت انتخاب کردی
نترسان مرا......
مرا از هجوم یکباره حضورت نترسان...
No comments:
Post a Comment