Tuesday, April 17, 2007

عاشقانه ها


عاشقانه ها

گر با من وداع کردی
مرا با غم رها کردی
گنه کردی گنه کردی
گناهت را نمی بخشم

.................


امروز مانند همیشه زیباست مانند همیشه خورشید داشته است مانند همیشه همه چیز دارد اما اطمینان دارم مانند هر شب امشب ماه نخواهم داشت.......


یادگاری بر قلب من نوشتی ، اسمت را در برگ برگ زندگی من حکاکی کردی. اما حالا؟...
یادگاری هایت در نزد من به امانت خواهد ماند و در مقابل آنها تنها قطره اشکی به نماد رسید به تو خواهم داد
....


اسمت را نمیتوانم از برگ برگ زندگیم پاک کنم پس تمام صفحه های با تو بودن را خواهم درید و اسمت را به تو خواهم داد تا شاید روزی در صفحه زندگی دیگری قرار دهی.
احساسات لطیف را نمی توان پاک کرد.پس تنها می توان آنرا در نهایت به قتل رسانید.


شاید از امروز من یک قاتل سر گردان باشم.قاتلی که هیچ دادگاهی توان صادر کردن رای اعدام را برایم نداشته باشم.
نمی دانم شاید باید از خویش فرار کنم به نا کجا آباد پناه ببرم! به دور دستها جایی که مطمئن باشم دیگر اثری از تو نخواهم یافت! اما احساس میکنم امکان پذیر نیست×
فریادم را از پس این جملات می شنوی؟ حتی آسمان هم از فریاد من گریست اما ابن بار دیگر گریه مکن!
در سراب زنگی تنها امید به چشمان تو داشته ام ، اما این بر در سراب زندگی مدفون خواهم شد.
راهنمای شبهای تاریک من-فریاد رس روزهای طوفانی من - ستاره آسمان به ستاره ام و رویای همیشگی خوابهای من
دیگر تنها با رویایت زندگی خواهم کرد..............

خدانگهدار


در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكيلم دلم و حضار جمعي از عاشقان و دلسوختگان .
قاضي نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهايي و مرگ .
كنار چوبه ي دار ا ز من خواستند تا اخرين خواسته ام را بگويم و ومن گفتم : به تو بگويند ... دوستت دارم

وقتي معلم پرسيد عشق چند بخشه؟زود دستمو بالا بردم گفتم يک بخش
اما از وقتي تورو شناختم فهميدم عشق 3 بخشه:عطش ديدنت.... شوق بودنت....و اندوه بي توموندنت


يادته يه روز بهم گفتي : هر وقت خواستي گريه کني برو زير بارون که نکنه نامردي اشکاتو ببينه و بهت بخنده ...
گفتم اگه بارون نبود چي ؟ گفتي : اگه چشماي قشنگ تو بباره آسمون گريش مي گيره ...
گفتم : يه خواهش دارم. وقتي آسمون چشمام خواست بباره تنهام نزار.
گفتي به چشم ... حالا امروز من دارم گريه مي کنم اما آسمون نمي باره ... تو هم اون دور دورا ايستادي و بهم مي خندي ...

ميتوني نگاهم نكني- اما نميتوني جلوي چشماي منو بگيري- ميتوني بگي دوست ندارم- اما نميتوني بگي دوسم نداشته باش
ميتوني از پيشم بري- اما نميتوني بگي دنبالم نيا-پس من نگاهت ميكنم- دوست دارم- وتا ابد دنبالت ميام.



مانند پرنده باش که روی شاخه سست و ضعیف لحظه ای مینشیند وآواز میخواند
و احساس میکند شاخه میلرزد ولی باز به آواز خود ادامه میدهد زیرا
مطمئن است که بال و پر دارد
دیگری جز تو مرا اینهمه آزار نکرد
جز تو کس در نظر خلق مرا خوار نکرد


آنچه کردی تو به من هیچ ستمکار نکرد
هیچ سنگین دل بیدادگر اینکار نکرد

این ستمها دگری با من بیمار نکرد
هیچ کس این همه آزار من زار نکرد


گرچه آزردن من هست غرض مُردن من
مُردم، آزار مکش از پی آزردن من

مدتی هست که حیرانم و تدبیری نیست
عاشق بی سر و سامانم و تدبیری نیست
//-->
از غمت سر به گریبانم و تدبیری نیست
خون دل رفته به دامانم و تدبیری نیست

از جفای تو بدینسانم و تدبیری نیست
چه توان کرد پشیمانم و تدبیری نیست

شرح درماندگی خود به که تقریر کنم
\عاجزم چاره ی من چیست چه تدبیر کنم

از برت رفتم ولی با غم گرفتارم هنوز
اشک خونین می چکد از چشم خونبارم هنوز

داشتم فراموشت می کردم اما باز دوباره اومدی تو غمها غوطه ور شدم٬چرا...
دیگه گولم نزن دروغ نگو٬نگو که قلبت با منه...
\
تو دیگه مُردی و این حرف آخره...
وقتی نمی بینم تو رو٬چشمامو واسه کی بخوام...
نرو٬ تو هم مثه من نمی تونی دووم بیاری٬نرو...
نمی تونم ببخشمت٬ دور شو برو نبینمت...
گفتم نرو... پر پر میشم...

No comments: