روز و شب را دور از نگاه دیگران بهم پیوند می زنم
لحظه ها را باثانیه ها جمع می کنم
انتظار تو را با امید کنار یکدیگر قرار می هم
خیانت را از عشق کم می کنم
نگاهم را از نگاه دیگران می دوزدم
که نگویند چشمانش هنوز انتظار می کشد
اشک هایم را با بغض گلویم حبس می کنم
درخت انتظارم دیگر خشک می شود
اما من هنوز او را به چشم نهال پر شکوفه می بینم
کوچه دلتنگ هایم هر روز سوت و کور می شود
ما در دل من غوغای عشق تو برپاست
ومن هر لحظه تابلوی از نگاه تو در سینه ام به تصویر می کشم
نامه های که با قلم تقدیر نوشته شده است را هر می خوانم
ولی من هنوز به آمدن تو،
دور از نگاه دیگران انتظار می کشم
آیئنه شکسته قلبم را هر روز با امید آمدن تو جلا می دهم
و در آخر به امید آمدن تو زنده ام ای مهربانتر از بارانم
و در آخر به امید آمدن تو زنده ام ای مهربانتر از بارانم
No comments:
Post a Comment