Friday, June 22, 2007

حرام کاری


نوشتنم گرفت ...٬
نوشتنی از نوع ندانستن
ندانستنی از نوع تهی شدن
و تهی شدنی تا انتها...

و گاه گاه چه لذتی بالاتر از تهی شدن...
و به خلوص رسیدن...!؟
خلوصی آلوده به عشق

که شاید دیگر آلوده که شد بزرگان نام خلوص را حرامش دادنند
و انگار تازه می فهمم که
حرام کاری بیش نیستم
و از بس حرام کرده ام به ایمان رسیده ام....
راستی گفتم حرام...در خاطرم چرخی زد که :
پیش تر ها
کوچک تر از آن بودم
که بدانم واژه هایم حرامش می شوند
ساده تر از آن بودم که
ننوشته هایم را طلبکارش باشم
مهجور تر از آن بودم که
سکوت همیشه فریادم را بهانه ای برای صدا شدن دهم
نا گفته تر از آن بودم که حتی واژه ای در کلامش باشم
و عاشق تر از آن ، که زبانم لال ،

حرفی از عشق بر لبانم به ناگاه جاری شود
اما پیش تر ها هم به سرعت همان چرخش کوتاه در یاد آمده ی خاطرات ،

گذشتند و من ماندم و اکنو ن و اکنون و هزاران ثانیه ی در ذهن بافته شده و نبافته ،


و تو
که آمدی و
و پیش از آمدنت خود را در معادله ی مجهول زندگی من اثبات کردی

و ذوب شدی در بزرگترین درجه ی معادله ی بودن و
ماندی و ...
گفتی و ...
هستی ...
و من
که آمدنت را نه چنان ساده ی ساده
که سخت...
اما خوش باش گفتم...!


پ.ن : و اما گاهی دلم ؛ دلتنگ پیش تر ها می شود که بزرگ تر از اکنون بوده ام
خاطرت آسوده .... این روزها دلتنگی هایی از این نوع بهایی ندارند..

.که اگر داشتند هم از یک سوارخ دو بار گزیده نمیشدم

No comments: