Monday, June 04, 2007

Painter


کاش دستهای نقاش برایم نقشی دیگر زده بود
اما اینبار خودم نقش می زنم
تنهایی را بند می زنم
سیاهی را رنگ می زنم
کاش چشمهایم را می بستم
همچون کودکی ام می گریستم
کاش روزگار نامرد حرمت این اشک را نگه می داشت
کاش سیاهی درون این شب بمیرد
اگر نرفت ،اگر نمرد خودم می کشمش
من نابودش می کنم
گلایه از کسی ندارم
انتقام از کسی نمی گیرم
اما این انتقام را از خودم می گیرم
که غریبه ایی را به درون خلوت آبی ام راه دادم
و او دیوارهای آن اتاق را با سیاهی نقش زد و رفت
انتقام محکومیت مال من است تا ابد او را محکوم به تنهایی می کنم

این دلم و این دستهایم دیگر به دستی و دلی نیازی ندارد

No comments: