Tuesday, August 07, 2007

می گریزم


بندها را پاره کرده ام ٬ افسارم را گسخته ام
افسار من ! افسار فکر من
آماده ی فرارم ...
فرار من از من
و تردید در قدم نهادن بر خلاف تقدیر
من از من و تو از من و ما همه از هم فرار می کنیم
فرار من از من
فرار من از انسانیت
فرار از انسانیت آدم ها
و فرار از دیدن جنایتی باز هم ...
بستن پنجره ی شب های تار
شاید
همچون خروس کوچه ی پشتی ما
خسته از عقلانیت و دور از مدرنیته و جدا از سنت
می گریزم
می گریزم
در پرتو روشن تردید می گریزم

No comments: