Thursday, March 27, 2008

حکايت


حالا نه من حکايت اين با تو می گويم
نه تو حکايت آن با من بگو
آسوده می شوي
............................
سر کج نمی کنی
سر کج نمی کنم
همین می شود که به هم نمی رسیم
شاعر چه گفته بود؟
"موازیان به ناچاری؟"
...............................
من خوشبختم
درد همین جا در من است
راه دوری نمی بردم
............................
خاطره این روز فراموشم نمی شود
هرگز
پشت همین چراغ بود که فهمیدم
سبز هم بشود
به تو نمی رسم
..................................
تو رفتی
پیش از آنکه بفهمی
زنی رو به رویت نشسته بود
که از هوای کوچه پر بود
و از هوای پنجره ای که
رو به تو باز می شود

No comments: