
درشبی پراز ارزو خویش رافنا میکنم
خود را فنا میکنم تا تو را باز یابم
همچون ققنوس تنهایی اشیانه بی کسی خویش را به اتش می کشم
بر بام اشیانه دور را مینگرم. شاید در دور دست خیال تورا باز یابم
چقدر دور است راهی که به تو می انجامد
در فراغ حضورت چله ای از تنهایی برای خویش میگیرم و اغاز شب را به تماشا مینشینم
تنها چیزی که از تو به یادگار دارم لبخندی پراز ابهام
لبخدی که بر لوح خاطراتم نقش بسته وعشق تو که بر سنگ تراشه های وجودم هک شده .
در فراغ حضورت شمعی روشن خواهم کرد وارزوهایم را همچون پروانه ای فنا خواهم کرد
با اشک تنهایی دردفتر غم تصویری از تو بی عدالت تو خواهم کشید
غم مرا در اغوش بگیر که دیگر تنها تر از تنها شدم
در شعله خشم بی کسی میسوزم تا خاکستری از خاطرات برجای بماند
خاکسترخاطراتم را در تابوتی از خیال گزاشته وبه سیلاب غم بسپارید
تا دیگر اثری از هجوم خیالم باقی نماند
خود را فنا میکنم تا تو را باز یابم
همچون ققنوس تنهایی اشیانه بی کسی خویش را به اتش می کشم
بر بام اشیانه دور را مینگرم. شاید در دور دست خیال تورا باز یابم
چقدر دور است راهی که به تو می انجامد
در فراغ حضورت چله ای از تنهایی برای خویش میگیرم و اغاز شب را به تماشا مینشینم
تنها چیزی که از تو به یادگار دارم لبخندی پراز ابهام
لبخدی که بر لوح خاطراتم نقش بسته وعشق تو که بر سنگ تراشه های وجودم هک شده .
در فراغ حضورت شمعی روشن خواهم کرد وارزوهایم را همچون پروانه ای فنا خواهم کرد
با اشک تنهایی دردفتر غم تصویری از تو بی عدالت تو خواهم کشید
غم مرا در اغوش بگیر که دیگر تنها تر از تنها شدم
در شعله خشم بی کسی میسوزم تا خاکستری از خاطرات برجای بماند
خاکسترخاطراتم را در تابوتی از خیال گزاشته وبه سیلاب غم بسپارید
تا دیگر اثری از هجوم خیالم باقی نماند
No comments:
Post a Comment