Tuesday, June 03, 2008




نگاهم کرد پنداشتم دوستم دارد..نگاهم کرد درنگاهش شوق هزاران عشق را ديدم ...نگاهم کرد دل به او بستم...نگاهم کرد... اما بعدها فهميدم فقط نگاهم ميکرد



"From Sweet Heart"


p.s. Thanks to Mr.A, ajba por ro in bashar khodesh be khodesh mige Sweet Heart, oh I know u will kill me by this comment! anyway, we are old freinds we have right to even killing each other! sorry abi ghorbaghehi nashod:(


دستم را به سراسر شب کشیدم


زمزمه نیایش در بیداری انگشتانم تراوید


خوشه فضا را فشردم


قطره های ستاره در تاریکی درونم درخشید


و سرانجام در آهنگ مه آلود نیایش تو را گم کردم


میان ما راه درازی نیست = لرزش یک برگ


و تو تنها ترین (من) بودی


و تونزدیک ترین (من) بودی


و تو رساترین (من) بودی
تو باز نخواهی گشت


و چشمم به راهت است


،من به سوی تو خواهم آمد


صدا کن مرا صدای تو خوب است


1 comment:

Fariba said...

چرا گرفته دلت٬ مثل آنکه تنهایی.
- چقدر هم تنها !
- خیال می‌کنم دچار آن رگ پنهان رنگ‌ها هستی.
- دچار یعنی ؟
- عاشق !
- و فکر کن که چه تنهاست اگر که ماهی کوچک٬ دچار آبی دریای بیکران باشد ...
- چه فکر نازک غمناکی !
- و غم تبسم پوشیده‌ی نگاه گیاه است. و غم اشاره‌ی محوی به در وحدت اشیاست.
- خوشا به حال گیاهان که عاشق نورند ... و دست منبسط نور روی شانه‌ی آنهاست.
- ...

نه وصل ممکن نیست ٬ همیشه فاصله ای هست .
دچار باید بود وگرنه زمزمه‌ی حیرت میان دو حرف٬ حرام خواهد شد.
و عشق٬ سفر به روشنی اهتراز خلوت اشیاست.


و عشق صدای فاصله هاست.


صدای فاصله‌هایی که غرق ابهامند.