Friday, June 06, 2008

( دری‌وریهای امروز )

و رسيدن‌ ٬ يعنی عبور کردن ... يعنی گذشتن ... يعنی رد شدن
منتظر نباش ... این آخرین بار نیست ٬ شایدم اولین بار نیست ... یا به دست نمی‌آییم ٬‌ یا از دست میرویم
و تو وقتی به خودت میای که همه چی دیر شده ... و این تو یه ضمیر دوم شخص ساده نیست ٬ این تو همیشه تکرار میشه .. این دور همیشه ادامه پیدا میکنه ... دیروز برای تو ٬ امروز برای من ٬ ... و فردا
شاید هنوزم دلت یه نفر رو بخواد که اون حرفی رو که تو گلوت گیر کرده ٬ اون چیزی که داری حسش میکنی ولی نمیتونی بگی رو بگه ...
چشمات رو میبندی ٬ میدویی ٬ میدویی ٬ میدویی ٬ میدویی .... و اونقده میدویی تا به هیچ جا نرسی ... اینجا همش یه بیابونه ... یه جاده‌ی هیچ‌طرفه
خب بعضی وقتا شک می‌کنی که دوسش داری ٬ حتی بعضی وقتا هم فکر می‌کنی داری عاشقش میشی . بدیش اینه که حتی نمیدونی باید دوسش داشته باشی یا نه ... هر چی باشه یارو دیووونه‌ست ... خله !! حالیش میکنی که نباید بذاره تو هم اونو دوست داشته باشی ... چن روز میگذره ... دیدی حالا ... گفتم که یارو دیووونه‌ست ... خوب همین که حداقل بعضی وقتا هست بسه ... بیشترش خطرناکه ! دیووونه‌ست
همممم ... اینجوری دیگه نمیشه ادامه داد . باید سعی کنم خودمو گول بزنم ... باید بتونم ...


فلسفه چیز خوبیه ولی فقط به عنوان هابی ... کلاً اینکه هر کسی واسه خودش و زندگیش فلسفه داشته باشه خیلی چیز خوبیه به شرطی که نخواد طبق اون فلسفه زندگی کنه ... نه نه فلسفه دکور خوبیه واسه آدما ٬ همین



آدما که بهت نزدیک میشن همچین دندوناشون هم تیزتر میشه ... اصلاً معنی صمیمی شدن همینه دیگه نه ؟


فلسفه‌ی بعضی زندگی کردنا هم مثل سکس میمونه ولی بدون ارگاسم ... خیلیا تو زندگیشون هم باکره‌ن آخه ! باکره‌های احمقی که دیگه اندشن . ... ... ... : »

1 comment:

Fariba said...

میگن من نخورده مستم ... اینا رو که می‌خونم میفهمم راس میگنا .. تا حالا تو مستی وبلاگ ننوشتم ولی اگه بنویسم از این چیزشعرها بهتر در نمیاد :-) کسی چمدونه ٬ شاید همن فردا پس‌فردا نوشتم !