تا حالا فکر میکردم فقط آدمی که خودش رو به خواب زده رو نمیشه از خواب بیدار کرد ٬ الان دیگه فکر میکنم آدمی که خوابه هم اگه از خستگی خوابش برده باشه دیگه نمیشه بیدارش کرد ..
. کسی سر بر نيارد کرد پاسخ گفتن و ديدار ياران را ٬ نگه جز پيش پا را ديد نتواند ٬ که ره تاريک و لغزان است
... نفس کز گرمگاه سينه می آيد برون ابری شود تاريک ٬ چو ديوار ايستد در پيش چشمانت
نفس کاين است پس ديگر چه داری چشم ٬ ز چشم دوستان دور يا نزديک ؟
خیلی بده که آدم دیگه به درد بودنم نخوره ، مهم تر از بودن برای خودش ، بودن برای یکی دیگه ست . خیلی بده
خیلی بده که آدم دیگه به درد بودنم نخوره ، مهم تر از بودن برای خودش ، بودن برای یکی دیگه ست . خیلی بده
من از تنهایی میترسم ولی تنهایی رو دوست دارم ٬ این جوریم نیگام نکن چون خوب میدونی که چی میگم . من خوشم میاد دور خودم دیوار بکشم بعد خودم رو محکم بکوبونم بهش تا دردم بیاد . نه خوشم نمیاد ولی ..... من دردم میاد ، الانم دارم دنبال یکی میگردم که ببندمش . یه دفتری میخوام که بسوزونمش ، یه نقاشی میخوام که خطخطیش کنم . میدانی٬ ای دوست ! دوستی همواره یک اتفاق است ٬ و جدایی یک قانون . هر شب از این مشق خواهم نوشت
2 comments:
مداد پاککن خوب سراغ ندارین؟ میخوام خودم رو پاککنم
یعنی باید تصمیم بگیرم ؟
گاهی اوقات جواب دادن یه سؤالایی که برات پر رنگ میشه یه جور تصمیم گرفتنه ٬
باید تصمیم بگیری که جواب سؤالات چی باشن .
یادته ؟
اون صفحهای که سفید بود
وقتی نقاشیش کردی
یا روش چیزی نوشتی
هرچقدر هم که سعی کنی پاکش کنی
پاک نمیشه
پاکم بشه
دیگه صفحهی سفید اول نمیشه
میشه ؟
آره خب میشه .
شاید بستگی داره به اینکه چجوری نیگاش کنی.
میدونی ٬
شاید یکی باشه که معنی حرفای منو بفهمه
شاید اون یکی هم نباشه دیگه.
این یه سؤاله ٬
و من باید راجع به جوابش تصمیم بگیرم.
البته ٬
شاید.
Post a Comment