
سوار ابرها شدم که شاید از تو بگذرم
دلم رها نمی کند... نمی روی تو از سرم...
*****************************************************************
باید بود ... باید گفت ... باید کشید ... باید برید ... باید گذشت ... باید رفت ... باید سکوت ... باید گریست ... باید عشق ... باید تنهایی ... تنهایی ... تنهایی ... تنهایی ... تنهایی
******************************************************
شاید دوست داشته شدن
سنگین ترین گناه است حتی سنگین تر از عشق ورزیدن
*************************************************************
گاهی احساس میکنم کودکم خستهست ... گاهی احساس میکنم خشمگینه ٬ گاهی احساس میکنم کودکم گم شده ٬ نیست ... ولی هست . شاید برای عوض شدن باید اول از اون شروع کنم . فقط شاید
میدونی؟ به هر حال خیلی وقتا اوضاع اونجوری که میخوای پیش نمیره
احساس میکنم هر روز که میگذره یه آدم جدید تو من زاده میشه ٬ هر روز من یه نفر جدیدم ... مهم نیست خوبتر یا بدتر ٬ مهم نیست قشنگتر یا زشت تر .. چون خوبی و بدی و زشتی و پاکی و اینا اصلاً به نظرم معنی ندارن . مهم اینه که جدیدتر .. مهم اینه که شاید (فقط شاید) این معنیِ هنوز زنده بودنه. همهی این اتفاقا ٬ همهی این دیدنا و دیده شدنا و شنیدنا و شنیده شدنا و نگفتنا و شنفته نشدنا ... همهی این آدمایی که هر روز یه رنگ برات عوض میکنن ٬ همهی این دروغ شنیدنا و دروغ دیدنا و از دست دادنا و به دست اومدنا .. همهی این هر روزها و هر لحظه هام ... همهی این منتظر بودنا و منتظر موندنا ... همهی این تو گذشته و آینده وول خوردنا ٬ همهی این تو لحظهها گیر کردنا ٬ همهی این خشما و گریهها و شکستنا و تنهائیا ٬ همهی این محکم واستادنا و بیرحم موندنا ... همه و همه و همه آخرش فقط اینو به من ثابت میکنه که من هنوز دارم حرکت میکنم . هنوز به گل نشستم ٬ هنوز واسه خودم حداقل تکراری نشدم ٬ هنوز اونقدر قابل پیشبینی نیستم که از خودم خسته بشم ٬ هنوز میتونم ادامه بدم حتی اگه همهی ادامه دادنم رو به عقب باشه ٬ حتی اگه همهی آیندهم حسرت خوردن باشه ٬ حتی اگه هر چی
دلم هوای برگشت دارد
دیگر از مهمانی تردید خسته است
در درونم جنگی برپاست
پاره های نفسم محو شدند
میان هر جرقه از بغضی بسته وحشتی میافریند
این هیاهوبا طینتی زشت
اب سردی میخواهد اتش جنجال ذهن
دیگر به اخر ایستگاه افکارم رسیده ام
واژه ای برای وصف کندی زمان نمی یابم
نمیدانم مقصد این بیراهه تا کجاست اما هر چه هست
رنگ و بوی تازه ای دارد
**********************
1 comment:
.
گریههای تنهایی
تاریکی ساکت آخر شب
و شبهای هزار و یک شب تاریک عمیق پر معنای پر لحظهی سنگین
تا همیشه
Post a Comment