من نمیفهمم چجوریه که آدما میتونن مطمئن باشن؟هر آدمی براش پیش اومده که از یه چیزی مطمئن باشه و یه جرفی
رو بزنه و یه قضاوتی بکنه که تو لحظه فکر کنه درسته و درست فهمیده و درست دیده و با قلبی مطمئن و روحی
آرام حکمی رو صادر کنه و خیالشم تخت باشه که درست میگه. یه ذره هم شک نداشته باشه. حالا این قضاوت و این
حرف میتونه در مورد خودش باشه ٬ در مورد بقیه باشه یا در مورد یه مسألهی ریاضی یا یه مسألهی سیاسی ! همهی
آدما یه همچین تجربهای رو داشتن . همه هم براشون پیش اومده که کوبیدهبشن به دیوار. که بعد از یه مدت که یه چیزی
رو فکر میکردن درسته متوجه بشن نه ٬ اونجوری که اونا فکر میکردن نبوده . اشتباه میکردن. اونموقعی که فکر
میکردن و ( و شایدم فکر نمیکردن) و داشتن قضاوت میکردن و حکم میدادن و با اطمینان حرف میزدن ٬ خیلی چیزا
رو نمیدونستن ٬ بینششون نصفه بوده ٬ خیلی چیزا رو ندیده بودن ٬ یا مثلاً دو دو تا چهارتاشون یه جاییش میلنگیده ...
واسه همه پیش اومده.من نمیفهمم چجوری همهی این آدما هر بار این مسأله یادشون میره و هر دفعه اعتماد به نفسشون
از دفعهی قبل بیشتره و میتونن به حرفی که میزنن و چیزی که فکر میکنن و کاری که میکنن و قضاوتشون و
تصمیمشون مطمئن باشن
2 comments:
everything changes; YOU?
me too....in a bad way or gud way dont care really anymore...just fed up wit all people around me include myself....
Post a Comment