سینه های ما پر از هواست
سینه های ما پر از خالی ست
و ما هر روز و هر شب این مسیر مرموز رو دوباره ادامه میدهیم
مقصد نامعلوم است و راه پنهان و مخفی
و خیل عظیم پرنده های مسافر وقتی به سمت قطب شمال کوچ میکنند
و غارهای عظیم و مخوف در میان زمین و کوه ها و دریاهاما نمیمیریم
هر مرگی وجود دیگیری را باعث میشود
و ما هرکداممان کودکیمان را دوباره و دوباره تجربه خواهیم کرد
ما ابدی هستیم
ما زمان را تعریف میکنیم
ما دنیا را تعریف میکنیم
و هر بودنی دنیاییست که حول آن بودن تعریف میشود و تمام دنیاهای دیگر را تعریف میکند
و این بودن ماست
و این بودن ابدی ست
شاید شعله ی شمع بال پروانه را بسوزاند
شاید هم نه
هر چه باشد شعله ابدی ست
و پروانه نشانه ی مرگ و گرگ
خار کف پای زنجیر چرخ تانک

