Wednesday, January 14, 2009

.خوب که فکر میکنم ، زندگی من از کودکی به هم وصل کردن تکه پاره های زندگیم بوده
کنار کنج اتاقم در این سرزمین سرد خارج، معبدی دارم که به دیوار اتاقم آویزان است و
من تکه پاره های زندگیم را به آن آویزان کرده ام
دیوار اتاق مقدس است. معبد من مقدس است
تکه پاره ها همه مقدسند
صدایی در سرم میگوید شاید باید بروم
دلم تنگ شده، و از دست پنکه های سقفی خسته ام
غمگین تر آنکه تنهایی را به اندازه دیوار های کودکیم دوست می دارم
هر چه باشد، قلعه دور است. جزیره خالی ست
و من از سرمای زمستان متنفرم

2 comments:

金火 said...

There is something

Color of despair

Scent of sorrow

That accompanies you

For eternity

And that something

gnaws your soul

Disfigures your body

Darkens your sight

For eternity

And that something is

Love.

Who is that said...

A Friend in Need is a Friend InDeed

OR

A Friend in Need is a Friend InDear

OR

A Friend in Need is a Friend InDeep

OR

A Friend in Need is a Friend InDebt

OR

A Friend in Need is a Friend InEden