Saturday, February 28, 2009


شاعری روزی گفت
« بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است ! »
آن نگاه کو ؟ و کجاست ؟
پس چرا حادثه ها ناپیداست ؟
رسم عاشق کشی اش پا برجاست ؟
شاعر از قرن دگر بود نبود؟
به گمانم به سرش گرد جنون ریخته بود
بی شک از جای دگر بود که گفت
بهترین عشق نگاه
دوره اش دوره مردانی بود
کز پس تیرگی چشم سیه می مردند
و زنانی که به سر پولکی دامنشان مهر و وفا دوخته بود
در بازارچه اش معرفت و عشق و جنون ارزان بود
زرگر پیر به هر کس که صفا داشت امانت میداد
مرگ بی یار دگر آینه عبرت مردم شده بود
کودک باغ به سر مستی عشاق بد عادت شده بود
اینک اما
به چه کس باید گفت :
که غریبانه ترین ناله شهر
سهم آدمهایی است
که به رسم دیروز
زیر لب زمزمه کردند که های :
« بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است

No comments: