
سلام. خيلی وقته که چيزی ننوشته ام. خيلی گرفتار بودم و نشد بيام و اينجا چيزی بنويسم. گفتم بد نيست تا مطلبی جديد بنويسم اين رو براتون اينجا بگذارم
****
بعضیها دوست دارند دور و برشون شلوغ باشه. حالا یا دوست دارند جلب توجه کنند یا از تنهایی میترسند. اما خوب شما فکر میکنید آیا این ها تنها نیستند؟در عجبم که ای بامداد در جمع چه تنها نشسته ایتنها آری اما با خود در جمع نشسته اماحمد شاملو (البته اگه حافظم درست یاری بده و لغات شعر و پس پیش نکرده باشم)این بعضیها راحت ماهی ها رو با افراد دیگه جایگزین میکنند. براشون مهناز بره منیژه بیاد کامبیز بره کورش بیاد فرق نداره .خیلی راحت بوقلمون و رنگ میکنند جای قورباقه بدل شون میفروشند.بعضیها هم دوست دارند یکی رو پیدا کنند مثل سیریش و چسب دو قلو طرف و به چسبونند بدل شون. سالها هم طرف و نبینند
پوستش و لمس نکنند دلش و میبینند دلش و لمس میکنند.برش میدارند میرندش تو مترو سره کار تو کافی شاپ باهاش کلی کافه لته یا قهوه ترک میخورند. میبرنش کلاب چشماشون و میبندند تو موزیک غرق میشن باهاش.برای این ماهی ها طاعون بیخوابی بستر شبهای شعرشونه. هنوز کنار دن منتظرند گریگوری ملخوف بعد ازسالها جنگ به آکسینیا برسه. برای این بعضیها سرهنگ آئورلیانو بوندیا هنوز میجنگه ، سالهای وبا هرگز پایانی ندارند. بچه هاشون دم دار و مرده بدنیا میآیند و هر جا میرند پروانه های زرد دنبالشونند.سر حوض شون طوطی داش آکل همیشه یک سرود و می خونه......
****
بعضیها دوست دارند دور و برشون شلوغ باشه. حالا یا دوست دارند جلب توجه کنند یا از تنهایی میترسند. اما خوب شما فکر میکنید آیا این ها تنها نیستند؟در عجبم که ای بامداد در جمع چه تنها نشسته ایتنها آری اما با خود در جمع نشسته اماحمد شاملو (البته اگه حافظم درست یاری بده و لغات شعر و پس پیش نکرده باشم)این بعضیها راحت ماهی ها رو با افراد دیگه جایگزین میکنند. براشون مهناز بره منیژه بیاد کامبیز بره کورش بیاد فرق نداره .خیلی راحت بوقلمون و رنگ میکنند جای قورباقه بدل شون میفروشند.بعضیها هم دوست دارند یکی رو پیدا کنند مثل سیریش و چسب دو قلو طرف و به چسبونند بدل شون. سالها هم طرف و نبینند
پوستش و لمس نکنند دلش و میبینند دلش و لمس میکنند.برش میدارند میرندش تو مترو سره کار تو کافی شاپ باهاش کلی کافه لته یا قهوه ترک میخورند. میبرنش کلاب چشماشون و میبندند تو موزیک غرق میشن باهاش.برای این ماهی ها طاعون بیخوابی بستر شبهای شعرشونه. هنوز کنار دن منتظرند گریگوری ملخوف بعد ازسالها جنگ به آکسینیا برسه. برای این بعضیها سرهنگ آئورلیانو بوندیا هنوز میجنگه ، سالهای وبا هرگز پایانی ندارند. بچه هاشون دم دار و مرده بدنیا میآیند و هر جا میرند پروانه های زرد دنبالشونند.سر حوض شون طوطی داش آکل همیشه یک سرود و می خونه......
2 comments:
Its been long time since your last blog, I have been looking at your blogs all the time, may be and hope you will post a beautiful blog as the ones I am used to see. It is such a nice feeling when you hold and hug the one you love and you kiss that person, there is nothing in this world which will give you that feeling.
When you have LOVED someone in the past, you have told the person " I love you" and you dont see that person for a while BUT there has been no hard feelings from either side, there has been no arguements, there has been nothing but you seperated, The burning question is: Would your love to that person dissapear? Would your love and affection to that person come to nothing? Would your TRUE feelings die? ???
Post a Comment