چندين و چند بار از هزاران باري كه خواستم بنويسم نشد
روزي حوصله نبود ديگر روز قلم و بار ديگر كاغذ
روزي مركب خشكيد و ديگر بار حرف هايم بيات شد
ابرها تصادف كردند
هوا تب كرد و باريد
غرق شد خاطره
در گودال كوچك كنار باغچه
گربه اي از ميان گذشت
عكسش در آب گودال
بي شباهت به موشي نبود
خيس خيس!
دلش گر گرفت و خاكستر شد
ابرها تصادف كردند
هوا تب كرد و باريد
غرق شد احساس
در اخم هاي در هم حواس
چندين و چند بارخواستم بنويسم نشد
روزي من نبودم روزي حوصله روزي ديگر تو
No comments:
Post a Comment