Friday, May 22, 2009

چندين و چند بار از هزاران باري كه خواستم بنويسم نشد

روزي حوصله نبود ديگر روز قلم و بار ديگر كاغذ

روزي مركب خشكيد و ديگر بار حرف هايم بيات شد

ابرها تصادف كردند

هوا تب كرد و باريد

غرق شد خاطره

در گودال كوچك كنار باغچه

گربه اي از ميان گذشت

عكسش در آب گودال

بي شباهت به موشي نبود

خيس خيس!

دلش گر گرفت و خاكستر شد

ابرها تصادف كردند

هوا تب كرد و باريد

غرق شد احساس

در اخم هاي در هم حواس

چندين و چند بارخواستم بنويسم نشد

روزي من نبودم روزي حوصله روزي ديگر تو

No comments: