
دلم گرفته ، از فاصله هاي كه من و تو خودشون حبس كردن
از فريادهاي كه سكوت كردن و از درسهاي كه نگفته تموم شدن
خوش به حال شقايق كه داغ عشق يه عابر روي سينه ش حك شده
و رمز عبور قاصدك كه بي هوا سر گردون كوچه هاي غربت شده و
خوش به حال
خوش به حال اوناي كه از هر چه هست و نيست
رها شدن ، اما من چي حتي نمي دونم رنگ آسمون چه رنگيه
حس لمس كردن ابرها چه طوريه و حتي رنگ خدا چه رنگيه
تو چي مي دوني
No comments:
Post a Comment