مهم نیست که راجع به من چی فکر میکی مهم اینه که من وجدانم پیش خودم ناراحت نیست. مهم نیست که من چقدر محکوم شدم ٬ مهم اینه که من خودم خودم رو به خاطر کارایی که کردم و نکردم سرزنش نمیکنم . مهم نیست که بقیه چقد عاقلن و عادلن ٬ مهم اینه که من در مورد خودم خیلی سختگیرم ولی عادلم ... مهم نیست که یکی چون دستش به تو میرسه تو رو قربونی کنه و چون خودش رو نمیبینه تو رو محکوم کنه ٬ مهم اینه که من بیگناهم ... حداقل تو قاموس خودم ... همینم بسمه ... مهم اینه که مهم نیست تو چی فکر میکنی ولی من اونقدر عقلم میرسه که به چیزی که عقلم نمیرسه فکر نکنم ... مهم اینه که تو نمیفهمی و منم بلد نیستم بهت بفهمونم ... مهم اینه که تو یه کم میدونی و فکر میکنم میدونی ولی من خیلی بیشتر میدونم و میدونم که نمیدونم ... مهم اینه که تو اگه خنجر خوردی خودت به خودت زدی٬ مهم نیست که آخرش خنجر خونیت رو گذاشتی دست من ... مهم نیست که من چاقو کشم ٬ مهم اینه که چاقو نمیکشم ... مهم نیست که کی کیو واسه چی سرزنش کنه ٬ مهم اینه که کسی واسه دوست داشتن و دوست داشته شدن نمیتونه سرزنش بشه ... مهم نیست که تو دستگاه مختصات اقلیدسیه حرفا و اتفاقا و احساسات رو میبری تو ایکس و ایگرگ ٬ مهم اینه که دستگاه مختصات مهم نیست ٬ یعنی اصلاً دستگاه مختصاتش هنو در نیومده ... مهم نیست که فکر کنی دارم تحقیرت میکنم وقتی میگم نمیفهمی ٬ مهم اینه که نمیفهمی حتی اگه من بگم ... مهم نیست که چقد از من بدت بیاد .... چرا چرا مهمه ٬ ولی مهم اینه که من دیگه کاریش نمیتونم بکنم ... مهم نیست که چه ایمیلی رو آدم بگیره یا نگیره ٬ اصلاً مهم نیست که آدم چه ایمیلی رو بفرسته یا نفرسته ٬ مهم اینه که آدم چقد آدم باشه فکر چیو بکنه ... مهم نیست که دیگه هیچی مثل گذشته نمیشه ولی مهم اینه که من بازم اگه برگردم عقب همون کاری رو میکنم که تاحالا کردم ... مهم نیست که من چیکار کردم ٬ مهم اینه که من هیچکاری نکردم ... مهم نیست که تو فقط خودتو میبینی ٬ مهم اینه که من تو رو میدیدم و میبینم ٬ مهم نیست که چرا و چقدر ٬ مهم اینه که من زیادی میبینم ٬ زیادی مفهمم ٬ زیادی حس میکنم ٬ اونقدر زیاد که میفهمم نمیدونم ٬ نمیفهمم ٬ نمیتونم ٬ نمیشه ٬ نباید ... و تو اینا رو نمیفهمی ... مهم نیست که تو همهچیو از بالا نمیبینی ٬ مهم اینه که تو فقط خودتو میبینی اونم از روبرو٬ مهم اینه فقط فکر میکنی داری میبینی ... مهم نیست که من حرفایی که نباید بزنم رو دارم میزنم ٬ مهم اینه که من حرفایی که باید بزنم رو نمیزنم ... مهم اینه که مهم نیست که بعداً چی میشه مهم اینه که دیگه هیچی مثل قبلاً نمیشه ... به هر حال ٬ خون بعضیا سرخه ٬ مال بعضیا آبی ٬ مال بعضیا سرخابی ٬ مال یه سری هم خاکستری ... مهم نیست که چی مهمه ٬ مهم اینه که دیگه مهم نیست
زت زیاد . ...
4 comments:
آها یه چیزم بگم تا یادم نرفته ٬ بخشش لازم نیست اعدامش کنید نقطه ٬ سه نقطه !
« نيستي. همه جا رو بو کشيدم. نبودی
پشت سـرت رو هم نگاه نکردی. اون موقع ها که های های اشک ميريختم برات. وقتهايی که بدنم مـی سوخت از خواهش و تو نبودی. آره! تنها بودم. تنهايی رفته بود زير پوستم. با همه بدنم لمسش ميکردم. تو نشنيدی. هيچ وقت احساسش نکردی. نگفتم. يعنی نخواستم که بگم! دردهام مال خودمـه .. تو بدنم. تو رگهام. همه چی ميگذره. آره. تموم ميشه .. من هم ميگذرم. توام ميگذری. ميشيم يه خاطره .. می شيم يه تجسّم! بذار ديوونت کنم. بذار بدنت رو به اوج ديوونگی برسونم. بذار تو خودم غرقت کنم. بذار تو همديگه گم بشيم. منم مثل تو! خسته ام از همه چيز .. بيا تو آغوشم نـفس بکـش! ديگه نمـيذارم بری .. يه حرير ميسازم از عشـق می بندمت به زنجير ! اصلا بدنم رو بهت گره ميزنم! ديگه نميخوام بری .. اگه بری من دوبـاره صفر ميـشم. بازم می سوزم و تو برنده ميشی. بذار ديوونت کنم ! بذار مستت کنم ! بيا با هـم مست بشيم ! بريم بالای يه قلّه که هيچکس اونجا نباشه .. فقط صـدای نـفس ما بياد. همين و بـس! ديـگه زمزمـه ی باد هم آرومـم نمی کنـه. منو بپيـچ تو خودت! هضم کن ! بذار هيــچ نشونی ازم باقی نمونه .. بذار گم بشم. سفيدی بدنم رو ببين .. مال تـو ! همش مال تو .. ديگه شک نميکنم ! ديـگه با حرفهای مسخره ام اذيتت نميکنم. ديگه رفتنت رو مـن نميتونم بـاور کنم. می فهمی ؟ کسی جز تو درک نمی کنه. هيچ کس نميدونه تو دلـم چـی ميگـذره.. نه ! تو دنيای اين آدمکها بايد همش بخندی. حتی اگه دلت گرفته بود. انگار يه دونه ماسک خـنده زدن به صورتت .. وقتی دلت ميخواد داد بزنـی بايد سکـوت کنی. وقتی بخـوای گريـه کنی بايد بری يه جا که هيچ کس نبينه و نگه چقدر لوسه ! اين آدمکها اينجـورين! به يه بهـونه خودشون رو سـرگرم ميکنن. يکی خـودش رو ميزنه به بی خيـالی. يکی ديگـه ماسک خنده ميذاره. يکی زور ميرنه واسه اثبات کثيف بودنـش. يکی ديگه ميـگه من روانـی ام !! و اينـا همـش چسـب زخمه ! زخم ما بخيه ميخواد .. داره خون ميره ازمون ! با اين چسب زخمها خوب نميشه. حس می کنم از همه چی گذشتم .. خيلی از چيزهايی که اطرافيان منو خوشحال ميکنه برام مسخره است .. ميدونم که ميدونی. تو فقط ميدونی ! جز تو چيزی نميخوام. چيزی نميتونه آرومم کنه .. خسته ام! زخمی ام ! چرا نيستی ؟ »
9:46 AM
- از آدما بت ساختن بسی نیکوست ٬ مهم نیست بعداً چقد پشیمونی به بار بیاره . مهم اینه که بتونی یه نفر رو اونقده ببری بالا که با همهی گه بودنش واست فرشته بشه ٬ مهم نیست بعداً ممکنه دودستی پرتت کنه تو جهنم ٬ مهم اینه که یه بت بسازی و دیوونهش بشی . همین
Post a Comment