
گم شده ام ٬ ميان کابوس و رويا
شبانه بر تو گذر می کنم نمی بینی
به چشم بسته سفر می کنم نمی بینی
میان این همه کابوسهای بی پروا
به دیدن تو خطر می کنم نمی بینی
.........................................
من که یادت بودم
وقت آن ساعت شوق
که همه خیسی و دلتنگی شهر
جای دستان تو بر پنجره بود
نازنینم تو چطور؟
شبانه بر تو گذر می کنم نمی بینی
به چشم بسته سفر می کنم نمی بینی
میان این همه کابوسهای بی پروا
به دیدن تو خطر می کنم نمی بینی
.........................................
من که یادت بودم
وقت آن ساعت شوق
که همه خیسی و دلتنگی شهر
جای دستان تو بر پنجره بود
نازنینم تو چطور؟
No comments:
Post a Comment